نوشته شده توسط صدای دل در یکشنبه دوازدهم مهر 1388 | موضوع:
اولین سرود ملی ایران
اولین سرود ملی ایران به دوره قاجاربرمی گرده. این سرود توسط
موسیو لومر فرانسوی (موسیقی دان نظامی اعزامی به ایران در دوره قاجار) ساخته شده است.
سرود ملی سرزمینمان برای پیانو نوشته شده و یک بار به هنگام ورود مظفرالدین شاه قاجار
و در حضور وی در پاریس اجرا گردید و اجرای آن توسط ارکستر ملل اولین اجرای رسمی و ارکسترال
آن است كه به پیشنهاد رهبر ارکستر در دوره حاضر ترانهای برای آن توسط بیژن ترقی سروده
شد و به همراه خواننده اجرا گردید. تصویری که در یارآنلاین همراه با شعر
نشان داده می شود هم اولین پرچم ایران در زمان کوروش کبیر است. در هرجای دنیا که
هستید؛ سلامت، سربلند و پیروز باشید.
نام جاوید وطن، صبح امید وطن، جلوه کن در آسمان،
همچو مهر جاودان، وطن ای هستی من، شور و سرمستی من، جلوه کن در آسمان، همچو مهر
جاودان، بشنو سوز سخنم، که هم آواز تو منم، همه جان و تنم، وطنم وطنم وطنم وطنم،
بشنو سوز سخنم، که نواگر این چمنم، همه جان و تنم، وطنم وطنم وطنم وطنم، همه با یک
نام و نشان، به تفاوت هر رنگ و زبان، همه شاد و خوش و نغمه زنان، زصلابت ایران
جوان
نوشته شده توسط صدای دل در شنبه یازدهم مهر 1388 | موضوع:
تولد فروغ
فاتح شدم خود را به ثبت رساندم
خود را به نامی در یک شناسنامه مزین کردم
و هستیام به یک شماره مشخص شد
پس زنده باد ۶۷۸ صادره از تهران.
برچسب: "فروغ" "نقدی بر زندگی فروغ" "شعری از فروغ"
نوشته شده توسط صدای دل در پنجشنبه نهم مهر 1388 | موضوع:
آی عشق آی عشق چهره ی آبی ات پیدا نیست
لرزش دست و دلم ازآن بود که عشق پناهی گردد پروازی نه گریزگاهی گردد
آی عشق!آی عشق! چهره آبی ات پیدا نیست
و خنکای مرحمی بر شعله ی زخمی نه شور شعله بر سرمای درون
آی عشق!آی عشق! چهره سرخ ات پیدا نیست
غبار تیره ی تسکینی بر حضور وهن دنج رهایی بر گریز حضور
سیاهی بر آرامش آبی و سبزه برگچه بر ارغوان
آی عشق!آی عشق! رنگ آشنایت پیدا نیست!
شعر از احمد شاملو"دفتر شعر ابراهیم در آتش"
برچسب: "احمد شاملو" "ای عشق ای عشق" "شعری از احمد شاملو"
نوشته شده توسط صدای دل در پنجشنبه نهم مهر 1388 | موضوع:
بدون شرح
نوشته شده توسط صدای دل در یکشنبه پنجم مهر 1388 | موضوع:
الا ای رهگذر
الا ، ای رهگذر ! منگر ! چنین بیگانه بر گورم چه می خواهی ؟ چه می جویی ، در این کاشانه ی عورم ؟ چه سان گویم ؟ چه سان گریم؟ حدیث قلب رنجورم ؟ از این خوابیدن در زیر سنگ و خک و خون خوردن نمی دانی ! چه می دانی ، که آخر چیست منظورم تن من لاشه ی فقر است و من زندانی زورم کجا می خواستم مردن !؟ حقیقت کرد مجبورم چه شبها تا سحر عریان ، بسوز فقر لرزیدم چه ساعتها که سرگردان ، به ساز مرگ رقصیدم از این دوران آفت زا ، چه آفتها که من دیدم سکوت زجر بود و مرگ بود و ماتم و زندان هر آن باری که من از شاخسار زندگی چیدم فتادم در شب ظلمت ، به قعر خک ، پوسیدم ز بسکه با لب مخنت ،زمین فقر بوسیدم کنون کز خک فم پر گشته این صد پاره دامانم چه می پرسی که چون مردم ؟ چه سان پاشیده شد جانم ؟ چرا بیهوده این افسانه های کهنه بر خوانم ؟ ببین پایان کارم را و بستان دادم از دهرم که خون دیده ، آبم کرد و خک مرده ها ، نانم همان دهری که بایستی بسندان کوفت دندانم به جرم اینکه انسان بودم و می گفتم : انسانم ستم خونم بنوشید و بکوبیدم به بد مستی وجودم حرف بیجایی شد اندر مکتب هستی شکست و خرد شد ، افسانه شد ، روز به صد پستی کنون ... ای رهگذر ! در قلب این سرمای سر گردان به جای گریه : بر قبرم ، بکش با خون دل دستی که تنها قسمتش زنجیر بود ، از عالم هستی نه غمخواری ، نه دلداری ، نه کس بودم در این دنیا در عمق سینه ی زحمت ، نفس بودم در این دنیا همه بازیچه ی پول و هوس بودم در این دنیا پر و پا بسته مرغی در قفس بودم در این دنیا به شب های سکوت کاروان تیره بختیها سرا پا نغمه ی عصیان ، جرس بودم در این دنیا به فرمان حقیقت رفتم اندر قبر ، با شادی که تا بیرون کشم از قعر ظلمت نعش آزادی
نوشته شده توسط صدای دل در یکشنبه پنجم مهر 1388 | موضوع:
چو بستی در بروی من به کوی صبر رو کردم
چو بستی در بروی من به کوی صبر رو کردم چو درمانم نبخشیدی به درد خویش خو کردم چرا رو در تو آرم من که خود را گم کنم در تو به خود باز آمدم نقش تو در خود جستجو کردم خیالت ساده دل تر بود و با ما از تو یک رو تر من اینها هر دو با آئینهی دل روبرو کردم فرود آ ای عزیز دل که من از نقش غیر تو سرای دیده با اشک ندامت شست و شو کردم صفائی بود دیشب با خیالت خلوت ما را ولی من باز پنهانی ترا هم آرزو کردم تو با اغیار پیش چشم من می در سبو کردی من از بیم شماتت گریه پنهان در گلو کردم ازین پس شهریارا، ما و از مردم رمیدنها که من پیوند خاطر با غزالی مشک مو کردم
برچسب: "شهریارا"
نوشته شده توسط صدای دل در یکشنبه پنجم مهر 1388 | موضوع:
قمار عاشقان بردی ندارد از نداران پرس
قمار عاشقان بردی ندارد از نداران پرس کس از دور فلک دستی نبرد از بدبیاران پرس جوانیها رجزخوانی و پیریها پشیمانی است شب بدمستی و صبح خمار از میگساران پرس قراری نیست در دور زمانه بیقراران بین سر یاری ندارد روزگار از داغ یاران پرس تو ای چشمان به خوابی سرد و سنگین مبتلا کرده شبیخون خیالت هم شب از شب زنده داران پرس تو کز چشم و دل مردم گریزانی چه میدانی حدیث اشک و آه من برو از باد و باران پرس عروس بخت یکشب تا سحر با کس نخوابیده عروسی در جهان افسانه بود از سوگواران پرس جهان ویران کند گر خود بنای تخت جمشید است برو تاریخ این دیر کهن از یادگاران پرس به هر زادن فلک آوازهی مرگی دهد با ما خزان لاله و نسرین هم از باد بهاران پرس سلامت آنسوی قافست و آزادی در آن وادی نشان منزل سیمرغ از شاهین شکاران پرس به چشم مدعی جانان جمال خویش ننماید چراغ از اهل خلوت گیر و راز از رازداران پرس گدای فقر را همت نداند تاخت تا شیراز به تبریز آی و از نزدیک حال شهریاران پرس
برچسب: " قمار عاشقان " " تبریز " " عروس بخت "
نوشته شده توسط صدای دل در یکشنبه پنجم مهر 1388 | موضوع:
صدای دل یعنی: شعر برخاسته از وجود عاشق -------- دوست عزیز اگه شعر خاصی مد نظر داری برام بفرست تا به اسم خودت تو وبلاگ بذارم و در ضمن میتونی از این وبلاگ شعر خودتو به یه نفر تقدیم کنی. ....... نکته:بعضی از دوستان و خوانندگان محترم وبلاگ صدای دل به کلمه عشقولانه اعتراض دارند ؛ اعتقاد دارن که کلمه "عشقولانه" قداست کلمه عشق را کمی مسخره و نازیبا میکنه.در جواب میخواستم بگم برای نظر شما احترام قائل هستم ولی بیایید بعضی وقتها یک کم نامتعارف عمل کنید چون بنظر من کلمه عشقولانه نمیتونه قداست و زیبایی کلمه عشق رو زیر سوال ببره
نکته2: از همه بازدیکنندگان عزیز وبلاگ که به ما لطف دارن و برای ما نظرات خودشون رو ارسال میکنن یه خواهش دارم و اینه که اسم کشور و استان محل زندگی خودشون رو اخر پیام بذارن. دوست دارم با اقلیم جغرافیایی خوانندگان محترم وبلاگم آشنا تر بشم
صدای دل یعنی: شعر برخاسته از وجود عاشق -------- دوست عزیز اگه شعر خاصی مد نظر داری برام بفرست تا به اسم خودت تو وبلاگ بذارم و در ضمن میتونی از این وبلاگ شعر خودتو به یه نفر تقدیم کنی. ....... نکته:بعضی از دوستان و خوانندگان محترم وبلاگ صدای دل به کلمه عشقولانه اعتراض دارند ؛ اعتقاد دارن که کلمه "عشقولانه" قداست کلمه عشق را کمی مسخره و نازیبا میکنه.در جواب میخواستم بگم برای نظر شما احترام قائل هستم ولی بیایید بعضی وقتها یک کم نامتعارف عمل کنید چون بنظر من کلمه عشقولانه نمیتونه قداست و زیبایی کلمه عشق رو زیر سوال ببره
نکته2: از همه بازدیکنندگان عزیز وبلاگ که به ما لطف دارن و برای ما نظرات خودشون رو ارسال میکنن یه خواهش دارم و اینه که اسم کشور و استان محل زندگی خودشون رو اخر پیام بذارن. دوست دارم با اقلیم جغرافیایی خوانندگان محترم وبلاگم آشنا تر بشم صدای دل همان شعر برخواسته از وجود عاشق است . پس به صدای دل گوش دهید