X
تبلیغات
صدای دل - شعرهای عشقولانه
صدای دل
صدای دل همان شعر برخواسته از وجود عاشق است . پس به صدای دل گوش دهید
تاريخ : جمعه نهم فروردین 1392 | نویسنده : صدای دل
باران میبارید
چترهایم را در پستوی خانه نهان کردم
که مبادا باران برنجد
باران را دوست دارم
دلم را بیشتر از باران
چه ضیافتی بر پا شد
بارانها شروع به باریدن کردند
ولیک نمیدانستم باران میبارد یا دلم
خیالم آسوده است چونکه چترهایم بسته می ماند

باران مهربانی برپاست...و همیشه آسمان هوای مهربانی دارد...گوش کن صدای باران را میشنوی؟

از طرف (پرنیان) تقدیم به کسی که هنوز نمیدانم کیست



تاريخ : دوشنبه چهاردهم اسفند 1391 | نویسنده : صدای دل
به حرفم گوش کن یا رب به دردم گوش کن یارب
اگر بیهوده میگویم مرا خاموش کن یارب



تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1391 | نویسنده : صدای دل


جوابم نکن مردم از ناامیدی

شاید عاشقم شی،خدا رو چه دیدی


خیال کن جواب منو دادی اما

عزیزم جواب خدا رو چی میدی؟


همینجوری اشکام سرازیر میشن

دیگه از خودم اختیاری ندارم


من از عشق چیزی نمیخوام به جز تو

ولی از تو هیچ انتظاری ندارم


صبوریم کمه بیقراریم زیاده

چقد بیقرارم من صاف و ساده

عزیزم چقد سخته دل کندن از تو

عزیزم چقد تلخه کام من از تو


نذار رندگیم راحت از هم بپاشه

جوابم نکن مردم از بی جوابی


یه چیزی بگو پیش از اینکه بمیرم

به خوابم بیا پیش از اینکه بخوابی


شب از نیمه های زمستون گذشته

به خوابم بیا پیش از اینکه بمیرم


اگه پا به خوابم گذاشتی عزیزم

یه چیزی بگو بلکه آرووم بگیرم


صبوریم کمه بیقراریم زیاده

چقد بیقرارم من صاف و ساده

عزیزم چقد سخته دل کندن از تو

عزیزم چقد تلخه کام من از تو



آهنگ "جوابم نکن" از آلبوم



تاريخ : سه شنبه سی ام خرداد 1391 | نویسنده : صدای دل


سهراب سپهری
حجم سبز


صدای دیدار


با سبد رفتم به میدان، صبح‌گاهی بود.
میوه‌ها آواز می‌خواندند.
میوه‌ها در آفتاب آواز می‌خواندند.
در طبق‌ها، زندگی روی کمال پوست‌ها خواب سطوح جاودان می‌دید.
اضطراب باغ‌ها در سایه هر میوه روشن بود.
گاه مجهولی میان تابش به‌ها شنا می‌کرد.
هر اناری رنگ خود را تا زمین پارسایان گسترش می‌داد.
بینش هم‌شهریان، افسوس،
بر محیط رونق نارنج‌ها خط مماسی بود.
من به خانه بازگشتم، مادرم پرسید:
میوه از میدان خریدی هیچ؟
- میوه‌های بی‌نهایت را کجا می‌شد میان این سبد جا داد؟
- گفتم از میدان بخر یک من انار خوب.
- امتحان کردم اناری را
انبساطش از کنار این سبد سر رفت.
- به چه شد، آخر خوراک ظهر ...
- ...
ظهر از آیینه‌ها تصویر به تا دوردست زندگی می‌رفت.
 


برچسب‌ها: صدای, دیدار, سهراب, سپهری

تاريخ : سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 | نویسنده : صدای دل

دنیا دو روزه هر دو روزش درد
دنیا دو رو داره دوتاش نامرد
دستای خونیمو تماشا کن
من کشتمت حالا تو حاشا کن

اون خنجری که توی پهلوته
بغض منه با کینه مخلوطه!

حالا تو حاشا کن که غم داری
هرشب منو تو خونه کم داری
من گوشه ی قلبم تورو کشتم
هرچی دلت می خواد بگو پشتم
چیزی نبوده بین ما - گفتی!؟
یادت باشه از پا که می افتی

اون خنجری که توی پهلوته
بغض منه با کینه مخلوطه!

عشقی نبود ... اما تو قلبم مُرد!
هه ... چی شده بازم بهت برخورد؟
اون بوسه های مرده-ماسیده ت
اون خنده های پوچ و پوسیده ت
مال خودت ... من چشم و دل سیرم
من از لجن ماهی نمی گیرم!

اون خنجری که توی پهلوته
بغض منه با کینه مخلوطه!



تاريخ : پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 | نویسنده : صدای دل

دوستان عزیز من پیچ فیسبوک رو هم راه اندازی کردم از این به بعد از طریق فیسبوک هم بروزرسانی میکنم. لطفا صفحه من را لایک و به اشتراک بگذارید با سپاس صدای دل



https://www.facebook.com/sedayedel



اسلایدر